محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2456
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « واى كه اسما ، يعنى خواهرش ، بى پسر شد . » گويد : اشتر و عدى بن حاتم پيش شتر رسيدند ، عبد الله بن حكيم بن حزام به طرف اشتر آمد و ضربتى بهمديگر زدند و اشتر او را بكشت . عبد الله بن زبير سوى اشتر آمد كه ضربتى به دو زد و زخمى سخت برداشت . عبد الله بن زبير ضربتى به اشتر زد كه زخمى سبك برداشت ، آنگاه درهم آويختند و به زمين غلتيدند و عبد الله بانگ زد كه من و مالك را بكشيد . گويد : مالك مىگفت : « دلم نمىخواست گفته بود اشتر ، و در عوض ، انبوه شتران سرخموى داشته بودم . » گويد : كسانى از ياران على و ياران عايشه حمله بردند و دو حريف از هم جدا شدند و هر گروه يار خويش را بدر بردند . صعب بن عطيه بنقل از پدرش گويد : محمد بن طلحه بيامد و مهار شتر را بگرفت و گفت : « مادرجان دستور خويش بگوى . » عايشه گفت : « دستور مىدهم اگر بجاى ماندى مرد خوبى باشى . » گويد : پس حمله آغاز كرد و هر كه به دو حمله مىبرد مقابله مىكرد و مىگفت : « حم ، لا ينصرون » تنى چند بر او فراهم آمدند كه هر كدام ادعاى كشتن وى داشتند : مكعبر اسدى بود و مكعبر ضبى و معاوية بن شداد عبسى و عفان بن اشقر نصرى كه يكيشان نيزه در او فرود كرد و شعرى به اين مضمون گفت : « خاك آلوده اى كه آيات پروردگار مىخواند « و چندانكه مىشد ديد كم آزار بود و مسلمان « پيراهن وى را با نيزه دريدم « كه از پاى در آمد و برو در افتاد « نيزه فرو مىرفت و او حم را به ياد من مىآورد « چرا پيش از آنكه بيايد حم نخواند .